اعتراض با فیلم ضد ایرانی 300
جمعه نهم ماه مارس روز آغاز اكران فيلمي با نام «300» با محور نبرد ترموپيلا (در زبان يوناني به معناي دروازههاي گرم) بود. اين نبرد در سال 480 پيش از ميلاد به روايت تاريخ بين 20 هزار سرباز سپاه خشايارشا و هزار نفر سرباز يوناني رخ داد. در اين فيلم شكست تاريخي يونانيها به سلحشوري جنگجوياني متمدن در مقابل سپاهي وحشي تغيير يافته است. سربازان يوناني در اين فيلم با جانفشاني سه روز وقت خشايارشا را تلف ميكنند تا مابقي نواحي يونان فرصت داشته باشند كه براي مقابله آماده شوند.
شعار تبليغاتي فيلم كه همه جا ديده و شنيده ميشود هدف تسريع در توليد و اكران اين فيلم را متناسب با وقايع سياسي عرصه بينالملل روشن ميسازد. پيام اين است «براي پيروزي مهيا شويد!» اولين باري نيست كه يك فيلم در قالب اثري تاريخي در جهت تحريف تاريخ تمدن دنيا ساخته ميشود.
اين بار نيز مساله نه فقط ناديده گرفتن حقايق تاريخي بلكه ارائه تصويري خونخوار از پارسيان بوده كه نه فقط مجعول و موهوم بلكه فراتر از آن مضحك و هذياني تلقي ميشود. بيشك اين تصوير از ايرانيان توهينآميز است.
انتخاب بازيگري رنگينپوست و البته سيهچرده براي نقش خشايارشاه تداوم مسيري است كه استون در فيلم خود پيمود. گريم غريب او و تبديلش به چهره غيرانساني يك امپراتور كه سر تراشيده و رنگ تيره و لبهاي كلفت و بدن عريان و به خصوص حلقه روي پره بيني دارد بيشتر هندي ـ آفريقايي است تا پارسي. ناديده گرفتن رنگ پوست و اهميت پوشش لباس و آرايش مو توسط ايرانيان چيزي فراتر از خطاي تحقيق است.نمايش سپاه ايرانيان كه به تعبير آ. او. اسكات، منتقد نيويوركتايمز تركيب خندهداري از نينجاها، فيلمها و پارهاي غولهاي انرژيك غيرقابل مهارند و گويي خون ميخورند و در تاريكي زندگي ميكنند. گريم اغراقآميز چهرهها كه بيترديد ما را به ياد شخصيتهاي «ارباب حلقهها» مياندازند و بسياري جزئيات ديگر به حق فراتر از اين هستند كه زاك اسنايدر كارگردان آن بتواند با بيان اينكه فيلمش تنها يك قصه سرگرمكننده است و داعيه سنديت تاريخي ندارد، آن را توجيه كند.
حتي در نقدهاي مثبتي كه تلاش انسايدر را به عنوان يك تازهكار براي ساخت يك درام تاريخي ميستودند، پارهاي سهلانگاريهاي تاريخي غيرقابل گذشت شمرده شدهاند.
به نوشته اسكات قصه كه برگرفته از يك كتاب مصور نوشته فرانك ميلر بوده و تا به حال يك فيلم با نام «300 اسپارتي» به كارگرداني رودولف ماتد (1962) و يك بازي كامپيوتري از روي آن ساخته شده، از همان زمان با تحريف و بر اساس استانداردهاي كتب مصور توليد شده بود. اين شكل اغراق و روند تحريف به اين فيلم نيز سرايت كرده فيلم با سرعتي غيرقابل باور توليد شده است.
كل فيلمبرداري 60 روز طول كشيده و در اين مدت تنها يك روز فيلمبرداري در فضاي باز و خارج استوديو انجام شده، مابقي تماما در استوديو و با پردههاي آبي و سبز گرفته شده و نتيجه آن كاهش هزينههاي فيلم به مبلغ نازل 60 ميليون دلار بود. از طرفي جورج باتلر كه بازيگر اصلي فيلم بود با دستمزد يك ميليون و دويست هزار دلار به فيلم آمد و هزينه اصلي چنانكه پيداست در مرحله ساخت جلوهها و توليد فيلم با جلوههاي بصري ديجيتال صرف شد.
نتيجه براي هاليوود درخشان است: كمترين صرف هزينه و بيشترين بازده. اين فيلم با اكران در 4 هزار سالن، حركتي وسيع را آغاز كرده است.
گزارشهاي اوليه از افزايش نوبتهاي نمايش در جمعه شب گذشته حكايت ميكند و گويا حتي در ساعت 30/2 بامداد هم فيلم در 80 سالن به نمايش درآمده است.
هاليوود براي فروش فيلم هم برنامه ويژهاي داشته و به گفته پيتر سيلي، مدير سابق توزيع كلمبيا «ايجاد يك پرسش، هر چه كه باشد برگ برنده فروش فيلم خواهد بود». اين برنامهريزي براي ارائه تصويري مجعول از ايرانيان در گستره وسيع مخاطبان اهداف سياسي فيلم را نمايان ساخته است.
نقدهاي منفي و بهخصوص شائبههاي وجود اشارات سياسي سوالي بود كه در ذهن بسياري ايجاد شد. در پاسخ يكي از منتقدان كه ربط قصه را به اوضاع سياسي و حضور نيروهاي نظامي آمريكا در ايران ميدانند، اسنايدر بديهيترين راه را رفت و هرگونه اشاره سياسي را رد كرد.چند تن از منتقدان، جورج بوش را شخصيت امروزي لئونيداس شاه اسپارتيها معرفي كردند كه قصد جنگ با شرقيهاي خونخوار براي نجات تمدن غرب را دارد. اسنايدر تمام اين تحليلها را رد كرده و با نقل قول از زبان فرانك ميلر كه از بدو نمايش فيلم تا به حال در سكوت به سر ميبرد، گفت: «براي ما مهم نبود كه آنها با كجا ميجنگند. نفس قصه ايستادگي مهم است». حال اينكه به طور كلي تمامي اظهار نظرهاي سياسي در مورد حواشي فيلم و به خصوص اشاره به ارتباط اتفاقات اخير مجلس سناي آمريكا با مجلس سناي يونان كه با راي اعضاي وطن فروش و خائنش، در فيلم لئونيداس را تنها ميگذارند، بيپاسخ مانده است. برخي منتقدان برجسته هاليوود نيز سعي در حذف اين حواشي دارند.
به عقيده منتقدان آمريكا تنها پيام اين فيلم، خريد يك بليت است و نه چيزي غير از آن. برنامهريزي دقيق توليد و اكران فيلم خبر از حركتي حساب شده در جهت سياستهاي كلان ضد ايراني را دارد. فيلمهاي اكران شده همزمان با اين فيلم جملگي نمايش محدودي گرفتهاند. هاليوود فيلمش را ميفروشد و اين ميان گويا ما تنها وسيلهايم. اعتراض دانشجويان خارج از كشور، شبكههاي فارسي زبان و اعتراض اينترنتي كه به راه افتاده، حركات قابل توجه و در خور تحسيني هستند اما اين حركت شايسته واكنشي جديتر و در سطوح بينالمللي است. تداوم موج تازه فيلمهاي ضد ايراني و ضد اسلامي كه در هاليوود جان دوباره گرفته است در كمترين تاثير، تصويري مخدوش از ايرانيان ارائه مي دهد و در دراز مدت تاريخ را دستخوش تحريف خواهد كرد.
